داستانی خاطرات

هجویات یک درس خونده بیسواد

خود خسته

A
داستانی خاطرات هجویات یک درس خونده بیسواد

خود خسته

گر صید خدا شوی ز غم رسته شوی / ور در صفت خویش روی بسته شوی

می‌دان که وجود تو حجاب ره توست / با خود منشین که هر زمان خسته شوی

کلمه خود خسته را بارها شنیده بودم اما خود خسته شاید اینطور ترجمه میشه خودش از خودش خسته است ...

از خودی که برای خود طراحی کرده باشد...

من خودم را طراحی نکردم اتفاقات این دنیا طراحیم کرده است گاهی غمگین گاهی خندان مهم هم نیست که کدام باشد ...

من جنس دنیا را میدانم بارها غصه لیلی و مجنون و بارها قصه فرهاد و شیرین را مرور کرده ام ....

دنیایی که بنایش نرسیدن است که اگر رسیدی دنیا پشت به تو کرده است ....

دنیایی که بنایش سختی است سختی از جنس دوری ...سختی از جنس غم از جنس شب ....

خود خسته کلمه منفی است اما او را دوست دارم چون از تو روی خود گذاشته شنیده ام ...

شاید کند ذهن را باید به خود خسته تغییر دهم ...



تاريخ : یکشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۵ | 1:49 | نویسنده : A |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.